این که زمانی بعنوان برنامه ساز رادیو کار می کردم . این که زمانی در اوج بدبختی و بی پولی و مشکلات روحی تمام دغدغه ام این بود که هر شب سر ساعت بیست
و چهل و پنج دقیقه
برنامه ام روی آنتن برود . این که رده ی نویسند
گی داشتم و اگر انگیزه ای بصفحه رایم باقی می ماند , نویسنده ی پخش رادیو می شدم . این که دفتر طرح برنامه های رادیویی ام گوشه انبار خاک میخورد . ام شب که همسرم نظرم را از دعوت کردن یکی از تهیه کنندگان رادیو ( که قبلن برایش آیتم زده بودم و کلی از کارم تعریف کرده بود ) پرسید , قبل از اینکه بخواهم نظرم را بگویم یادم به خیلی چیزها رفت و دلم گرفت . دل گرفتی من از دلتنگی برای رادیو نبود . قبل از این که عطای رادیو را به لقایش ببخشم , گرد و خاک عظیمی رادر دفتر مدیر کردم , به این نیت که تمامی پلهای پشت سرم
برچسب:
نویسنده: متین نجفی